آوا کوچولوآوا کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 25 روز سن داره

آوای بهاران

روز مادر

مادرم ؛عزیزم ،بزرگ حامی ام ... چه عاشقانه عشق را به قلب کوچکم روانه ساختی به هر کجا قدم گذاشتی ؛ بهار جاودانه ای پر ازگل امید را برایمان تو ساختی ... همیشه و همیشه و همیشه : پیشمان بمان روزت مبارک مادرم ... ...
31 فروردين 1393

بدون عنوان

این دوست داشتن است این همان حس قشنگی ست که دلم میخواهد او درون دل من جای باز کرده است کودکی بازی گوش نازنینی با هوش چشمهای مشکی پوستی مهتابی گیسوانی چو شب بی مهتاب که نسیم خوش او دلها برده ز کف اری اری اری دوستش میدارم قهقه های قشنگش که همه مستانه حاکی از سر درون خوش اوست دوستش میدارم من که خود میدانم او یقین سهم من است از بهشت خاکی ...
28 فروردين 1393

سرسره بازی مامان

ما آدم بزرگ ها هم بعضی وقت ها هوای بچگی کردن میاد سراغمون ... یه سرسره بازی حسابی کردیم امشب 2 تایی با هم ؛ پارک خلوت بود ترسیدی تنهایی از سرسره (از این تونلی ها بودا) بیای پایین منم اومدم بالا تا تنها نباشی بعدم با هم سر خوردیم آخی یاد بچگی هام بخیر چه شری بودمااااااا ، تو از منم شیطون تری مامانی .... جالبه یه کاری کردیم بابا امیرم هوس کرده بود بیاد سرسره بازی!!! مامانی بهش گفت یه کاری نکن مجبور بشیم آتش نشانی خبر کنیم گیر می کنی هااااااااا ........بابا هم بیخیال شد چقدر حسه خوبیه که پا به پای دخمل کوچولوت بازی کنی و از بچگی اون لذت ببری مرسی دختر گلم که این حس خوب رو بهم هدیه دادی زندگی با بودن تو خیلی...
27 فروردين 1393

عسل خوری

امروز برای اولین بار صبحانه عسل خوردیم ، آخه دکترت  اجازه نمی داد  الهی قربونت برم بس که هر موقع سمت عسل می رفتی جلوتو می گرفتم  امروز که بهت گفتم بیا عسل بخور با تعجب پرسیدی بخورم؟!!! جالبه حالا ظرف کره رو گذاشته بودی جلوت مثل بستنی خالی خالی داشتی می خوردی کارایی می کنی آخه شیطونک !!!... ...
26 فروردين 1393

از شیر گرفتن آوا

الهی مامان قربون اون قدت بره  3 روزه که فقط شبها موقع خواب شیر می خوری می دونم داری یه کم اذیت می شی ولی سعی کردم به تدریج از شیر بگیرمت که خیلی غصه نخوری تو طول روز بعضی موقع ها هوس شیر می کنی ولی زود بیخیال میشی از اول فروردین شروع کردیم فکر کنم تا یکی دو هفته دیگه کاملا با شیر بای بای کنی البته باید اعتراف کنم خودم دلم بیشتر تنگ می شه واسه شیر خوردنت ...
19 فروردين 1393

جشن تولد 2 سالگی

دختر گلم عشق مامان جشن تولد 2 سالگیت با حضور مامانی ها و بابایی ها ، دایی نیما ، عمه مینا ، خاله سوری ،عمو ناصر ، نادبا و امیر محمد بخوبی برگزار شد، دست همشون درد نکنه کلی شرمندمون کردن ،  من و بابا امیر کلی برنامه ریزی کرده بودیم برای جشن تولدت امیدوارم خوشت اومده باشه به ماکه خیلی خوش گذشت عسلکم  الهی 100 ساله بشی آرزوی من و بابا دیدن موفقیت های تو در روزهای آتی زندگی قشنگته آوا 2 ساله شد بفرمایید شام اینم کیک تولد آوا ، خودتم که عاشق آب بازی هستی گلم اینم عکس هات  تو جشن تولدت وسط جشن لباسمون خیس شد عوضش کردیم مامان قربون اون شکل ماهت بشه ای قربون اون ذوق کردنت برم ا...
17 فروردين 1393

بدون عنوان

2 سال پیش درست تو همین ساعت (3.5 صبح )خدا بهترین هدیه آسمانیش رو برای من و بابا فرستاد چقدر ناب و رویاییست  این لحظات ..... خدایا ممنونم به خاطر این هدیه دوست داشتنی خدایا ممنونم به خاطر این همه زیبایی که به زندگی ما بخشیدی الهی یگانه  هستی ام در پناه تو دختر قشنگم 2 ساله که با وجودت بهترین لحظه ها رو برای ما رقم زدی ، عزیز دل مامان و بابا امشب 2 ساله شدی تمام تلاش من و بابا امیر  تو این 2 سال این بود که احساس خوبی از زندگی داشته باشی امیدوارم موفق بوده باشیم ، از این به بعد هم همه سعی ما برای  خوشحال نگه داشتن تو خواهد بود 2 ساله که با خنده هات خندیدم ، با گریه ها...
15 فروردين 1393